
یاران کنیم چه چاره این عمر بی وفا را در میکده بجویید از روی صدق ما را
در موسم جوانی در عهد قهرمانی پیری رسیده از ره کو چاره ای خدا را
گویی مچین بساطی بر چرخ این زمانه ناچیده جمع کردیم این سفره گذارا
گر عمر را چو فرهاد بر دست پیر دادیم با تیشه زمانه کردیم ما مدارا
از برگ و گل گرفته تا جلوه های شبنم هر لحظه ای توان دید این جلوه ی خدا را
یاران ز من بپرسید افسانه ی جهان را در زیر پا گذارید این دار بی وفا را
پروانه گفت یاران با شور و شوق و مستی یا رب ببخش از لطف بار گناه ما را
منبع: وبلاگ رسمی پروانه بازاری دوز شاعر معاصر ایران
لینک شعرنو: http://www.shereno.com/53568/48122/377396.html